حاج ملا هادي السبزواري
159
شرح مثنوى
و عقل و روح كه در زبان عرفا باطن عقل و باطن قلب است ، لطيفهء مجردهء مدركهء كليات است ، چه كلياتى كه معارف محضند و چه كلياتى كه كمال عقل عملىاند ، مثل علوم مطلقه به علمهاى مغياة به غايات كليهء الهيه ، چون عيادت مريض لله تعالى ، و اكل و شرب للتقوية على العبادة و الاستكمال بالتخلق به اخلاق الله . و قلب در لسان عرفا لطيفهء مجردهء مدركهء كليات و جزييات است و چون در انقلاب است هنوز اين لطيفه را قلب گويند . و در قرآن مجيد تعبير از روح به « مصباح » و از قلب به « زجاجة » و « كوكب درّى » شده است بنا بر بعض وجوه تأويل . و عرفا كه نفس را به معنى زن و روح را يا عقل را مرد به حسب معنى مىدانند قلب را هم ولد مىگيرند ، چه از سكون روح به سوى نفس ، قلب معنوى در عالم امر متولد شد . چنان كه از سكون آدم طبيعى بسوى حوا ، ذريّه در عالم خلق متكون شدند . قال الله تعالى : * ( وَجَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْكُنَ إِلَيْها 7 : 189 ( 1 ) و تربيت روح مر نفس مطمئنه را و قلب از هر مستقيم را مثل تدبير والد است ولد خلف صالح و زوجهء صالحه را و تدبيرش مر نفس اماره و قلب مسودهء منكوس را مثل تدبير والد است ولد ناخلف و زوجهء سيئهء ناشزه را . پس بعضى قلوبند كه ميال به روح علوى و پدر گرامىاند و متشبّه به او مىشوند و بعضى قلوبند كه ميال به سوى مادر سيئهء غير صالحهاند تا عنايت آخر او را به كجا كشاند . ( ( 2620 ) ) زن همىخواهد چو شيخ خانقاه * يعنى آب رو و نان و خوان و جاه ن 130 7 - ك 53 14 چو شيخ خانقاه : اين نسخه راستتر است از نسخهء « حويج خانقاه » چو « حويج » فارسى نيست زيرا كه حرف حاء مهمله در فارسى نيامده . و در قاموس : حويجاء به معنى طريق مخالف ملتوى آمده . ( ( 2624 ) ) گر بيان معنوى كافى شدى * خلق عالم باطل و عاطل شدى ن 130 11 - ك 53 16 گر بيان معنوى : يعنى هر معنى را صورتى و هر حقيقتى را رقيقتى است و بايد آدمى جامع همهء اوضاع سنيه باشد و الَّا انسان ناقص خواهد بود . ( ( 2631 ) ) آن مرايى در صيام و در صلاست * تا گمان آيد كه او مست ولاست ن 130 18 - ك 53 19 مرايى : ريا كننده . ( ( 2635 ) ) ور اثر نبود سبب هم مظهر است * همچو خويشى كز محبت مخبرست ن 130 22 - ك 53 22 مظهر است : به ضم ميم . ليكن دلالت اثر ، فرق دارد با دلالت سبب ، چه دلالت اثر به اصطلاح
--> ( 1 ) - قرآن كريم ، سورهء نساء ، آيهء 1 .